عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

310

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

روزى مولانا به معين الدين پروانه نامه‌اى نوشت و از قاتلى كه در خانهء دوستى پنهان شده بود ، شفاعت كرد . معين الدين نامه‌اى در جواب نامهء مولانا نوشت كه اين قضيه شبيه ديگر قضايا نيست . سخن از قتل است . مولانا فرمود كه : قاتل را فرزند عزرائيل گفته‌اند ، اگر خون نكند و مردم را نكشد ، پس چه كند ؟ پروانه فرمود بستگان مقتول را خشنود ساختند و قاتل را رها كردند « 1 » قطعا مولانا در وجود آن مجرم استعدادى سراغ داشت كه عفو او را خواستار شد و عضوى جدا شده از اجتماع را دوباره به اجتماع بازگردانيد و الا چنان كه قبلا نيز گفته‌ايم مولانا مطلقا طرفدار عفو نيست . در مواقع لزوم ، بخاطر نفع اجتماع فرد را قربانى مىكند . اما به‌هرحال شمشير حلم را برنده‌تر مىداند . روزى از كويى مىگذشت . دو بيگانه را ديد كه نزاع مىكردند . يكى به ديگرى مىگفت : اگر يكى به من بگويى ، هزار تا مىشنوى . مولانا پيش رفت و گفت : بيا هرچه خواهى به من گوى كه اگر هزار بگويى ، يكى هم نشنوى . هر دو خصم سر در پاى او نهادند و صلح كردند « 2 » . شيخ مجد الدين جندى مولانا را دوست نداشت . روزى در مجلسى گفت : امروز در اين مجلس مولانا هرچه بگويد ، جواب خواهم گفت و گفته‌هايش را نفى خواهم كرد . در آن اثنا مولانا وارد شد و فرمود : لا إله الا الله ، محمد رسول الله . مجد الدين نتوانست اعتراض كند . سر نهاد و عذرها خواست و استغفار كرد « 3 » در خان صاحب اصفهانى « 4 » فاحشهء زيبايى بود و كنيزان بسيارى داشت

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 155 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 106 - 105 . ( 3 ) همان ، ص 421 . ( 4 ) صاحب شمس الدين اصفهانى در زمان سلطان غياث الدين كيخسرو دوم به وزارت رسيد و پس از مرگ آن سلطان وزير سلطان عز الدين كيكاووس دوم شد . صاحب شمس الدين عقل درستى نداشت . وى روز هشتم ذىالحجه سال 646 ه / 24 مارس 1249 م در عهد ركن الدين قلج ارسلان چهارم به قتل رسيد : Ariflerin Menkibeleri , Onsoz , C . I , S . Lll .